تبلیغات
Evanescence - Missing .mp3
Found at bee mp3 search engine
Anathema - Parisienne Moonlight .mp3
Found at bee mp3 search engine
Forgotten


Forgotten

حتما آهنگ رو اجرا کنید که بدون آهنگ لطفی ندارد(برو پایین...)

آره همین طوری خوبه ...ادامه بده...فقط چند روزه که جاش خالیه...نگران اون نباش...تو همین مدت کوتاه تونسته فراموشت کنه و یکی دیگه رو هم آغوشش کنه،پس تو هم آسوده باش...

این چند روز خوب از خودت اراده نشون دادی،ولی فقط تونستی که بخش ارادیت رو کنترل کنی،پس شب گریه هات چی؟....خوب واسه اونم یه راهی هست حتما"...چندتا آرام بخش قوی می تونه آرومه آرومت کنه...

چند روزه که چیزی نمی خوری...هر کی که ببیندت می فهمه که چه بلایی سرت اومده...آخه چرا با خودت این کار رو می کنی،با این کارات فقط داری اون رو خوشحال می کنی...چرا دیگه کسی رو به خلوتت راه نمیدی؟جرا برای کسی درد و دل نمی کنی تا یکم آروم بشی...

پس لااقل بیا این قلم و کاغذ رو بردار تا شاید با نوشتن خالی بشی...همین طوری خوبه ادامه بده...

پس چرا پارش کردی؟...همه ی نوشتهای خیست  رو وقتی به کلمه ی خیانت می رسی پاره می کنی ...اصلا" ولش کن حیف دستات که بخوان بنویسن...حیف چشمات که الان به خاطرش خیس خیسن...

پاشو از این هوای ابری پاییزی استفاده کن...شاید بارون بتونه آرومت کنه...سرت رو روی شونه هاش بزار،اون نمی زاره که کسی متوجه اشکات بشه،اون پا به پای تو گریه می کنه ولی بعدش...بعدش اونم تنهات میذاره.

اونقدر تحمل غمت سخته که زمین هم دیگه سنگینیه پاهات رو تحمل نمی کنه...

از اولش هم تو راست می گفتی...دیگه نمیشه منت زمین رو تحمل کرد...

دیگه جای ما اینجا نیست پسر ...

باید از اینجا بریم...

آخر این قصه هجران بود و بس   حسرت و رنج فراوان بود و بس

خیالت راحت که کسی جای خالی ما رو حس نمی کنه

سوز این دل فقط دامن خودمان را گرفت

ما تنها به این دنیا آمدیم...تنها زندگی کردیم...و تنها هم از این دنیا می رویم

اما هنوزما با هم هستیم

کوهها با هم اند و تنهایند    مانند ما با همان تنهایان

(این حرفای من نیست الکی گیر ندینا از یه جای دیگه کپی زدم)



نوشته شده در شنبه 22 آبان 1389 ساعت 05:00 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

نمی دونم....
نمی دونم که این داستان زندگی من قرار چطور تموم بشه . نمی دونم قراره که کی قسمتم بشه .نمی دونم چرا در عین خوش باوری بد میارم و در عین نا امیدی برام اتفاق خوبی می افته . نمی دونم که چرا کسی که بهش ابراز علاقه می کنم از من فرار می کنه . نمی دونم که چرا دیگه دلم واسه کسی نمی سوزه و انقدر بی رحم شدم ;
می دونم....
می دونم که خدای هست و اگرم که واقا نباشه یه تقدیری هست که داره زندگیم رو اینطوری رقم می زنه می دونم که اونی که قراره بهش برسم یا بهتر بگم بهم برسیم بلاخره یه روز دستاش رو محکم می گیرم و به چشماش نگاه می کنم و بهش می گم که خیلی وقته که منتظر این لحظه هستم و زندگی جدیدم رو با اون شروع می کنم . می دونم تقدیر بخشی از سرنوشتم هست که از دست من خارج ولی بخش بیشتری از این سرنوشت با دستای من به خواسته من رقم می خوره . می دونم که دارم از دست آدم ها دلگیر میشم دارم اعتماد رو فراموش می کنم و همه به خاطره اینه که هنوز عاشق نیستم . آره من بیشتر از اون چیزایی که نمی دونم می دونم و هنوز کلی امید و آرزو دارم که بهم قدرت زندگی می ده زندگی پر از احساس،احساس خوب زیبا بد و زشت و من هنوز خیلی خیلی کم حسش کردم زندگی زیباست و من به دنبال زیبای ، به دنبال یک تحول اساسی تو زندگیم و هر روز برای من شروعی دوبارست.
و در پایان یه جمله که خودم خیلی بهش اعتقاد دارم : "زندگی پر از احساس ... همان گونه که می خواهی حسش کن."


نوشته شده در سه شنبه 13 مهر 1389 ساعت 08:53 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

بیت اول


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 01:04 ق.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

مولانا


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 02:31 ق.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

 
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور 1389 ساعت 09:25 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور 1389 ساعت 09:14 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 11:53 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد 1389 ساعت 11:12 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

.......تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را به او نشان نده.

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی داند گریان نکن.

قلبت را خالی نگه دار و اگر هم یک روز خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یکی باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.

 

کی فکرش رو می کرد که چارلی چاپلین از این حرفا بزنه اصلا مگه اون حرفم می زد؟؟

تازه اینارم گفته:

 بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین


        آنقدر بخندی که دلت درد بگیره.

          بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزارتا نامه داری 

         برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

         به آهنگ مورد علاقه ات از رادیو گوش بدی

        به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

         از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

        آخرین امتحانت را پاس کنی.

          کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه.

          توی شلواری که توی سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی.

       برای خودت تو آئینه شکلک در بیاری و بهش بخندی.

          بدون دلیل بخندی.

          بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه.

          از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی.

          آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به به یاد شما می یاره.( bryan adams)

         عضو یک تیم باشی.

         از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی.

         دوستای جدید پیدا کنی.

         لحظات خوبی را با دوستانت سپری کنی.

       کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی.

         یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده.

          عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی.

         یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره.

          ............. وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشون میده . تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر 1389 ساعت 11:49 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 ساعت 12:00 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

سخنرانی کوروش بعداز فتح بابل


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت 1389 ساعت 02:12 ق.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

اگر گفتید فرق ما چیه؟!!!!

-اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟

در انگلیس شما یك كیف اسکناس می برید و  با اوون ماشین می خرید....اما در ایران شما یك ماشین اسكناس می برید و با آن یك كیف می خرید.

 

 -اگر گفتید فرق گردش در تهران و پاریس چیه؟

در پاریس هر وقت خواستید گردش كنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش كنید سوار ماشین می شید.

 

 اگر گفتید فرق یك تخم مرغ در تهران و در مسكو چیه؟

در مسكو اگر تخم مرغ را زیر مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا یك جوجه از تخم بیرون می آید....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودی بیرون بیاید...مثلا یك شتر.

 

 اگر گفتید فرق محل كار ایرانی ها و امریكایی ها چیه؟

مردم امریكا در خانه استراحت می كنند...در اداره كار می كنند و در خیابان تفریح...اما مردم ایران در خانه تفریح می كنند...در اداره استراحت و در خیابان كار.

  

اگر گفتید فرق یك نویسنده ایرانی با یك نویسنده آلمانی چیه؟

یك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یك نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود..

 

اگر گفتید فرق یك تاجر ایرانی با یك تاجر عرب چیه؟

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.

 

  اگر گفتید فرق پلیس راهنمایی و رانندگی ایران با جاهای دیگه دنیا چیه؟

در همه جای دنیا وقتی ترافیك ایجاد بشود سرو كله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود...اما در ایران وقتی سرو كله پلیس پیدا می شود ترافیك ایجاد می شود.

 

  اگر گفتید فرق یك آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان چیه؟

در همه جای دنیا وقتی كسی موفق شود همه به او نزدیك می شوند و با او شریك می شوند و به او كمك میكنند ...اما در ایران وقتی كسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می كنند و جلوی كارش را می گیرند.

 

اگر گفتید فرق یك زندانی در ایران با یك زندانی در اروپا  و امریكا چیه؟

در اروپا و امریكا وقتی كسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد...اما در ایران وقتی كسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.

 

اگر گفتید فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری كانادا چیه؟

سیستم اداری كانادا چون كار مردم را راه می اندازد و به آنها كمك می كند از مردم پول می گیرد....اما سیستم اداری ایران چون جلوی كار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد.

 

اگر گفتید تفاوت دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا چیه؟

 در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی كارش گرفته می شود....در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه كار پیدا می كنند.

 

 

 


نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت 1389 ساعت 02:00 ق.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |

 

 

داستان های  عشق دانشگاهی دوستام

اول از همه بگم که داستان خود منم تو این داستانا هستش ولی من اسم نمی برم که دوستام زیاد از دستم ناراحت بشن.

اول از دوستم آقای میم و خانوم شیم شروع می کنم.

روزهای اول دانشگاه بود مهر 1387 هر کی داشت تو کلاس دنبال یه کیس مناسب می گشت،از انجایی که این دوست ما که اهل ورامین بود همیشه به کم راضی نمی شد دست گذاشت رو یکی از خوشگلهای کلاس . ما که نمی دونستیم،یکی از بچه ها گفت این دختره چقدر ردیفه می خام باهاش دوست بشم،بعد یدفه آقای میم یه دفعه اومد تو بحث گفت :داداش صحاب داره!!!!

مارو میگی گفتیم باشه مال تو حرفی نیست.

تو کلاس شیمی 1 که همه بچه ها با معشوقه هاشون جمع بودن،آقای میم هی می خواست جلب توجه کنه به همین دلیلم همیشه پشت سره خانم شیم می شست.

خیلی خود نمایی میکرد . تو همه امتحانات سعی میکرد که هر طور که شده بهش برسونه.از اونجاییم که میم درسش خوب بود شیم بدش نمی اومد که بهش برسونه. این گذشت تا دمه امتحانات که خیلی ها تصمیم گرفته بودن این درس رو حذف کنن،یکی از اوناهم خانوم شیم بود. آقای میم نمی دونست واسه همینم رفت سره جلسه،وسطهای امتحان بود که فهمید شیم  نیومده کلی ناراحت شد بنده خدا آخه خودش رو آماده کرده بود کلی بهش برسونه.پس تصمیم گرفت که امتحانشو بی افته تا شاید ترم بعد باز با هم تو یه کلاس باشن.

آره میم اون امتحان رو رد شد در صورتی که یکی از بهترین شاگردای کلاس بود.همه ی ما تا فهمی دیم گفتیم خاک.............


آهان می پرسین که میم به شیم پیشنهاد داد یا نه ؟

آره خوب

ترم یک یه بار رفت.یکی از بچه ها دلش واسه میم سوخت گفت بیا با هم می ریم من صحبت می کنم.تو مترو حرم می ره جلو تا میگه:ببخشید خانوم شیم !!شیم میره دوستش وای میسه.میثم می گه که این رفیق ما از شیم خوشش اومده می شه بهش بگین وایسه میم باهاش صحبت کنه؟

میگه نه به من مربوط نی!!!!!!!!!!!!!!!

میرن

یه بار دیگه هم میم میره جلو به شیم میگه:خانوم شیم ببخشید 2دقیقه وقت دارین؟

شیم می گه نه وقت ندارم؟

خلاصه که چپ و چهار سو آقای میم ضایع می شد.

 

این شد که داستان میم و شیم پیچید تو دانشگاه.

حالا جالب اینجاست که بجز میم یه دانشگاه دنبال شیم بودن،آخه روابط عمومی شیم بالا بود با همه پسرا حرف می زد همه فکر می کردن که باید باهاشون دوست بشه.شیمم نامردی نمی کرد همه رو سر کار می زاشت.

تو این 4 ترم بجه طلف شده به پاش،همیشه جلو فنی منتظرش.

                            

خوب خوب خوب ....

حالا وقته داستان قشنگست:

ترم سه یا دو بود که یکی از بجه ها که اسمش علی بود سعی کرد سر به سره میم بذاره.اون با یه خط غریبه به میم اس ام اس داد گفت من یکی از دختر های دانشگام از تو خوشم اومده می خوام باهات دوست بشم.میم می گه که خودت رو کامل معرفی کن!!!! اونم می گه که من واسه دانشکده دیگه هستم رشتم نساجی من رو نمی شناسی.

خلاسه چون که میم صدای دختر رو نمی شنید شک کرد دیگه جواب نمی داد،اون وقت علی گوشی رو می ده به دوست دختره خودش که با میم صحبت کنه!!! اونم زنگ می زنه و با میم صحبت می کنه .

دیگه شک میم به یقین تبدیل می شه و یک دل نه صد دل عاشق دختره می شه، از اون به بعد هم باز فقط اس ام اس می دن به هم(به این بهونه که وقتی دختره خونست نمی تونه صحبت کنه)

یه مدت همین طوری ادامه پیدا می کنه تا وقتی که دختره دیگه پول شارژخطش رو نداره.....

بله حالا وقته اینه که مرد با غیرت ما بره واسه حاج خانوم شارژ بخره اونم نه یک بار.........

آره دیگه این داش علی ما کلی میم رو تیغ می زنه، هر وقت هم که میم می گفته که بیا تو دانشگاه ببینمت این می پیچونده.

بعد از یک ماه دختره خطش خاموش می شه و دیگه زنگ نمی زنه بعد........

بعد از یه مدت میم زنگ می زنه به اون شماره (خط برای مادر علی بودش)مادرش جواب می ده!!

الو....

بله ... بفرمایین!!!!!؟؟؟

من با ......خانوم کار داشتم!!!!

فکر کنم اشتباه گرفتین آقا!!!!

نه....نه....ما هم دانشگاهی هستیم!!کاره درسی دارم باهاش

کدوم دانشگاه ؟

شهر ری دانشگاه آزاد

نکنه با علی کار دارین؟

علی؟  علی چی؟

وا..... دهقان دیگه.  مگه دوست علی نیستین؟

بله بله   خدا حافظ

بوق ....بوق... بوق....

میم دیگه داشت سکده می کرد آخه این علی دهقان تو دانشگاهم خیلی به میم کرم می ریخت.

حالا فرداش تو دانشگاه.......

ادامه دارد..........


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت 1389 ساعت 01:39 ق.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |


:قالبساز: :بهاربیست:

Joe Satriani - The Forgotten .mp3
Found at bee mp3 search engine