تبلیغات
Evanescence - Missing .mp3
Found at bee mp3 search engine
Anathema - Parisienne Moonlight .mp3
Found at bee mp3 search engine
Forgotten - قسمتی از متن نامه ی چارلی چاپلین در روز تولد دخترش به او


Forgotten

حتما آهنگ رو اجرا کنید که بدون آهنگ لطفی ندارد(برو پایین...)

.......تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را به او نشان نده.

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی داند گریان نکن.

قلبت را خالی نگه دار و اگر هم یک روز خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یکی باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.

 

کی فکرش رو می کرد که چارلی چاپلین از این حرفا بزنه اصلا مگه اون حرفم می زد؟؟

تازه اینارم گفته:

 بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین


        آنقدر بخندی که دلت درد بگیره.

          بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزارتا نامه داری 

         برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

         به آهنگ مورد علاقه ات از رادیو گوش بدی

        به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

         از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

        آخرین امتحانت را پاس کنی.

          کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه.

          توی شلواری که توی سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی.

       برای خودت تو آئینه شکلک در بیاری و بهش بخندی.

          بدون دلیل بخندی.

          بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه.

          از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی.

          آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به به یاد شما می یاره.( bryan adams)

         عضو یک تیم باشی.

         از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی.

         دوستای جدید پیدا کنی.

         لحظات خوبی را با دوستانت سپری کنی.

       کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی.

         یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده.

          عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی.

         یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره.

          ............. وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشون میده . تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران ، گاه  تو را به آسمان ببرد. به آسمان ها برو ، ولی گاهی هم به روی زمین بیا و مردم را تماشا  کن؛ زندگی آنهایی که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد،  هنر نمایی می کنند. من خود یکی از آن ها بوده ام.

جرالدین، دخترم، تو مرا درست نمی شناسی، در آن شب ها ی بس دور، با تو قصه ها گفتم؛ آن هم داستانی شنیدنی است.  داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن ، آواز می خواند و صدقه می گرفت، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام. و از این ها بالاتر من، رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش  موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر، غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که  بمیرند، حرفی نباید زد. به دنبال نام تو ، نام من است : « چاپلین »

دخترم، در دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب، آن هنگام که از سالن پرشکوه * شانزلیزه * بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن.

از آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند، احوالپرسی کن. حال زنش را بپرس و اگر باردار بود پولی را برای خریدن لباس بچه اش نداشت، مبلغی را پنهانی به او بده.

به نماینده ام در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرج های دیگرت باید صورت  حساب بفرستی .

دخترم جرالدین، گاهی با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس، و دست کم، روزی یک بار بگو: « من هم از آنها هستم » . تو واقعا یکی از آنها هستی نه بیشتر !

هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد، اغلب دو پای  او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه  پاریس برسان. من آن جا را به خوبی می شناسم. آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که قرن ها پیش، زیباتر از تو و مغرورتر از تو، هنرنمایی می کنند. اما در آن جا از نور خیره کننده تئاتر * شانزلیزه * خبری نیست .

دخترم، چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه قدر دلت می خواهد، بگیری و خرج کنی.  ولی هر وقت خواستی د و فرانک خرج کنی، با خود بگو: سومین  فرانک از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جست و جو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی، همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم، برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند بی جان شیطان، خوب آگاهم. من زمانی طولانی در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان  روی ریسمانی نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم، این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نااستوار ، سقوط می کنند.

دخترم شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهدو آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است . روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار، تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی، سقوط می کنند. از این رو، دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان، آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد، اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف * عشق * که معنای آن * یکدلی * است، شایسته تر از من است. دخترم، هیچ کس و هیچ چیز دیگر در جهان، نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن دست و پای خود را برای آن عریان کند.

برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

حرف بسیار برای تو دارم، ولی به وقت دیگری می یگذارم و با این آخرین پیام، نامه را پایان می بخشم:

انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بی عاطفه بودن است


نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر 1389 ساعت 11:49 ب.ظ توسط HAMID TAGHAVI |نظرات |


:قالبساز: :بهاربیست:

Joe Satriani - The Forgotten .mp3
Found at bee mp3 search engine